محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
10
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
مرزهايشان به مرزهاى صليبپرستان نزديك بود ، راهى پيش گرفتند كه هيچيك از ملل عالم در پيش نگرفته بود . اينان كه سركردهء افتراق شده بودند هيچيك را نه از خلافت ميراثى بود نه در امارت سببى و نه در شجاعت نسبى و نه در شروط امامت حقى . مملكت را تكهتكه كردند و شهرهاى بزرگ را تقسيم نمودند و هركس خراج و ماليات منطقهاى را براى خود گردآورد و لشكر و سپاه تشكيل داد و دستگاه قضايى داير كرد و القاب بزرگ بر خود بست . دبيران نام آنان با القاب و عناوين مىنوشتند و شعرا در مدحشان شعر مىسرودند و به نامشان دو اوين تشكيل شد و شاهدان به حقانيتشان گواهى دادند . علما به درگاهشان روى آوردند و فضلا به ايشان توسل جستند و حال آنكه آنان خود مردمى فرومايه بودند و در هيچجا به حساب نمىآمدند ، آنسان كه خود را شورشگر يا رهبر يك گروه نمىشمردند . حد اكثر مىگفتند : آنچه را كه در دست داريم نگه مىداريم تا كسى كه بر حق باشد پيدا شود و ما به او واگذار كنيم . و حال آنكه اگر عمر بن عبد العزيز هم بيايد ، دعوى او نپذيرند و از آنان خيرى به دو نرسد . . . » « 1 » ابن حيان نيز در مقدمهء تاريخ بزرگ خود سخنانى از اينگونه دارد . « 2 » مىتوانيم بگوييم كه قطعهقطعه شدن اندلس بدينگونه ، ضربتى چنان سهمگين بود كه اندلس هرگز نتوانست از زير آن كمر راست كند . اين ضربت ، آغاز عهد انحلال و فروپاشى بود و در چهارصد سال ديگر ، همواره در ورطهء اين انحلال و فروپاشى دستوپا زد . در واقع ، عصر ملوك الطوايف بيش از هفتاد سال مدت نگرفت . با آنكه اندلس از آن پس در دورهء مرابطون و بعد از ايشان موحدون ، توانست از پراكندگى به وحدت گرايد و با آنكه توانست برترى نظامى پيشين خود را در شبه جزيرهء اسپانيا تجديد كند ، ولى نتوانست وحدت اقليمى گذشته را بازگرداند و آرامش خود بازيابد ، بلكه برعكس ، در خلال مبارزهء طولانىاش با اسپانياى مسيحى كمكم نيروى خويش از دست داد و مرزهاى فرمانروايىاش روزبهروز تنگتر شد ، چنان كه در نيمهء قرن هفتم هجرى / سيزدهم ميلادى مرزهاى اندلس به اين سوى رود وادى الكبير عقب نشست و منحصر به مملكت كوچك غرناطه شد . و ديديم كه مراكز مهمى چون قرطبه و اشبيليه
--> ( 1 ) . ابن الخطيب : اعمال الاعلام ( طبع بيروت ) ، ص 144 . ( 2 ) . به نقل از ابن بسام : الذخيره ، قسمت اول ، مجلد دوم / ص 88 .